اسكندر بيگ تركمان

1020

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

داشت و هر روز جمعى از ايشان تلف ميشدند ميانهء زينل بيك و حسن پاشا رسولان آمد شد نموده قرار دادند كه چون در قلعه و با است هر دو لشكر كوچ كرده كسى در شهر و قلعه نگذارند كه بعد از تسكين علت وباء از جانبين بدانچه مصلحت باشد به عمل آيد زينل بيك بنابر غمخوارى سپاه رضا باينمعنى داد و ايل و الوس را كه برده بودند كوچانيده مظفر و منصور معاودت نمود و حسب الامر اشرف مير فتاح را با تفنگچيان بقلعهء بغداد فرستاد كه همراه بيگلربيگى بمحارست قلعه قيام نمايند و خود بازگشته در حينى كه رايات منصوره به قصد سفر گرجستان بيرون آمده در سلطانيه اقامت داشت بملازمت اشرف سرافرازى يافت و شرح محاربهء مذكور و آمد و رفت او از تقرير دو سه نفر از حضار آن معركه تسويد يافت . از سوانح اين سال رفتن قرچغاى خان سپهسالار ايران است بجانب گرجستان و ظهور عصيان و طغيان موراو و بيدولتان ظفر نشان بر هوشمندان عالم صورت و خرد پروران جهان معنى واضح ولايح و نزد محققين ثابت و راسخ است كه هرامرى از امور كه در مشيت الهى قرار يافته و در لوح محفوظ رقم ثبت پذيرفته باشد بر حسب يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد بى اشتباه از كتم عدم بحيز ظهور ميآيد و هيچ تدبيرى از تدابير عقلاى دهر و مدبران روزگار دافع شمشير قضا و مانع تير تقدير نميتواند شد و فحواى العبد يدبر و الله يقدر مؤكد اينمعنى است و چون در سنهء آينده باقتضاى فلكى و حوادث آسمانى بعضى فتن و فتور و محن و شرور رقم پذير كلك تقدير گشته بود كه لابد بظهور آمدنى و زمانهء فتنه ساز ابواب محنت و بليات بر روى روزگار خلايق گشودنى بود بر حسب اذا اراد لله شيئا هيا اسبابه اسباب آن بدستيارى كاركنان عالم غيب سر - انجام مييافت . صورت اين حال و نظير اين مقال فرستادن قرچغاى خان سپهسالار ايران است بگرجستان كه باعث ظهور و وقوع چندين قضاياى عظيمه و منتج انواع فساد و خونريزى و محرك بلايا و فتنه - انگيزى گرديد . شرح وقايع آنكه در قضاياى سالهاى گذشته مرقوم كلك بيان گرديده كه حكومت ولايت كاخت بعد از آنكه خلق آن ديار مكرر در ازاء بىادبيها و عصيان و طغيان طهمورث جاهل نادان مورد سخط و غضب شاهى كه نمونهء از سخط الهى است گشته از قتل و اسر و خرابى از حيز انتفاع افتاده بود به پيكر خان ايكرمى دورت قاجار تفويض يافته او را با بعضى اويماقات به آنجا فرستاده بودند و او در حريم قلعه قرلانقوچ محل اقامت اختيار نموده بناى شهر انداخته هر طبقه خانه‌هاى مرغوب و خانات و حمامات عمارات كرده بودند و بقية السيف گرجيان را نويد عفو و مژدهء امان داده بودند گروهى از آوارگان كه از بيم قتل و اسر به اطراف و جوانب پراكنده گشته در زواياى خمول خزيده بودند بمقتضاى حسب الوطن من الايمان به آنجا جمع آمده به قدر آبادانى بهمرسيده بود رفته رفته گروهى از از ناوران و سپاهيان نيز كه